پارت پنجاه و نهم :

دلهره ای آمیخته با خشم به سرعت در دل سیاوش پیچید و حالش را دگرگون کرد. حدس هایی در این مورد زده بود؛ اما حالا که از زبان خود پریزاد میشنید فرق داشت.
نفس گرفتار شده در سینه اش را با پوزخندی پر طعنه بیرون فرستاد و با صدای آرامی که تنها به گوش دخترک تکیه زده در آغوشش میرسید گفت:
_بی انصاف... به همین زودی یادت رفت حرفام رو؟ فراموش کردی به خاطرت چه ها کردم؟
بی شک عشق بدترین مرض عالم بود

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۵۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • فخری

    0

    ممنون از رمان خوبت. سلیقت حرف نداره واسه آهنگهای که انتخاب کردی دست گلت درد نکنه قلمت مانا عزیزم 🙏🏻🌹❤

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    ☺️🌺💕

    ۱۲ ماه پیش
  • زهرا z

    0

    عالی عالی عالی تر از عالی خسته نباشی نویسنده جونم 😘🙏

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    💞💞💞

    ۱۲ ماه پیش
  • zahra

    0

    مرسی عزیزدلم عااالی عااالی

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    ♥️♥️♥️

    ۱۲ ماه پیش
  • زهرا

    0

    واقعا که عالی هستی خیلی ممنون عزیزم ، اهنگات هم که عالی عالیه

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    🌹❣️🌹❣️

    ۱۲ ماه پیش
  • نیلوفرآبی

    0

    نویسنده ی توانا جزتعریف وتشکر حرف دیگری نمی توان گفت مثل همیشه پرازاحساس وعشق ممنون🌹🌹🌹🌹

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    💗💗💗

    ۱۲ ماه پیش
  • سعادت

    0

    😭😭آخ امان از غم این دنیا

    ۱۲ ماه پیش
  • هانا

    0

    ممنون عزیز جان مثل همیشه عالی

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    ❣️🌹❣️🌹

    ۱۲ ماه پیش
  • سوگند

    0

    عالی بود مرسی بانو جان

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    💕💘💕

    ۱۲ ماه پیش
  • پری مامان دخی

    1

    مرسی نویسنده عزیز بابت عکسها عالی بودن فقط سیاوش را یک مثل رحیم نجار تو فیلم بامداد خمار تو نظرم بود. بازم دستت درد نکنه که برامون عکس گذاشتی

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    خواهش میکنم. چشم اگه تونستم چیز بهتری پیدا کنم عوضش میکنم

    ۱۲ ماه پیش
  • مهین

    4

    چقدر دردناک بود برای سیاوش توی اون سن کم این هم درد ولی همین باز گو کردن دوباره برای پریزاد این درد رو براش سبک میکنه امیدوارم پریزاد بیشتر از این درکش کنه و اونه هیچ وقت تنها نزاره بسیار سپاسگزاریم نویسنده عزیز

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    💗💗💗

    ۱۲ ماه پیش
  • اکرم بانو

    2

    کاش میذاشت بقیه ش رو هم تعریف کنه....دوست دارم بدونم چی شده

    ۱۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️